유♥웃انــتــهـاے عـشــــق유♥웃

˙·٠•●♥هـر جـا کـه عـشـــــــق اســـت زنـבگے آنــجــاســت ♥●•٠·˙

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهایه تنهایم

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم  و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نم پرسد

و من چون تک درخت زرد پائیزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند


نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد 1392| ساعت 13:21| توسط کیمیا| ارسال نظر(1) |

قالب ساز pinkthem

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران