유♥웃انــتــهـاے عـشــــق유♥웃
˙·٠•●♥هـر جـا کـه عـشـــــــق اســـت زنـבگے آنــجــاســت ♥●•٠·˙


عکس

یه آلبوم عکس عاشقونه گذاشتم ببینید و حالشو ببرید و ما رو هم دعا کنید شاید به عشقمون رسیدیم




ادامه مطلب
 

خدایا تو فلب مرا می خری؟

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس وافعا
اتاف دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت :
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم :
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم 
 



 

عشق چیست

 من عشق را در دل و دل را به هنگام تپیدن به تو دوست دارم .

من عشق را در سکوت , سکوت را در شب به خاطر اندیشیدن به تو دوست دارم .

من بهار را در به خاطر گلهایش , عشق به خاطر رنجهایش , و تو را بخاطر مهربانیت دوست دارم .

آنروز که تو را دیدم , تو را فقط بخاطر خود خواستم , و از چشمان جذابت خواندم که می گفت : آری تو را دوست دارم .



 

دريا و ساحل

 

دريا و ساحل


از دريا پرسيدم:که اين امواج ديوانه ي تو از کرانه ها چه ميخواهند؟

چرا اينان پريشان و در به در سر بر کرانه هاي از همه جا بي خبر مي زنند؟

دريا در مفابل سوالم گريست! امواج هم گريستند...

آن وقت دريا گفت: که طعمه ي مرگ تنها آدمها نيستند امواج هم مانند آدمها مي ميرند و

اين امواج زنده هستند که لاشه ي امواج مرده را شيون کنان به گورستان سواحل

خاموش مي سپارند!



 

داستان کوتاه

 

داستان کوتاه

When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile

وقتی 15 سالتبود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختیو لبخند زدی...

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرترو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدیوحشت داشتی

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...

U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me

And Kiss My Forhead

N Said :"U Better Be Quick, Is''''sGonna Be Late.."

وقتی که 25 سالت بود و منبهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم روبوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come Back Early After Work.."

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگهراستی راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U...
U Were Cleaning The Dining Table And Said: "Ok Dear,
But It''''s Time For
U To Help Our Child With His/Her Revision.."

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتیمیز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تودرسها به بچه مون کمک کنی

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستتدارم تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me

وقتی 60 سالت شد بهتگفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On..

I''''M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together

وقتی که 70 ساله شدی و من بهتگفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه اترو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست همبود

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn''''t Say Anything But Cried...

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوستداری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!

اون روزبهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they''''re gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won''''t hear you anymore

بهکسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش ائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریادبزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

 



 

تب مجنون

 

تب مجنون

 

به مجنون گفت روزی ساربانی

چرا بیهوده در صحرا دوانی

 

اگر با لیلی ات بودی سر و کار

من او را دیدمش با دیگری یار

 

سر زلفش به دست دیگران است

تو را بیهوده در صحرا دوان است

 

ز حرف ساربان مجنون فغان کرد

جوابش این رباعی را بیان کرد

 

در عقد بی ثمر هر کس نشاند

دوای درد مجنون را بداند

 

میان عاشق و معشوق رمزی است

چه داند آنکه اشتر می چراند

 

به مجنون گفت کاخر ای بد اختر

گناهی از محبت نیست بد تر

 

تو را ایزد به توبه امر فرمود

برو از عشق لیلا توبه کن زود

 

چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد

به زاری سر بسوی آسمان کرد

 

بگفتا توبه کردم توبه اما

ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا!



 


می نویسم تنها به امید او و برای او ... می نویسم به یاد روزهای تلخ انتظار، به یاد لحظه های فراق و چشمان منتظر ... می نویسم به یاد او که عشق را در صندوقخانه ی قلب و جانم گذاشت و واژه ی شیرین عشق را به من آموخت. به راستی که عشق چه زیباست ... چه زیباست آن چشمانی که هر روز چشم به راه معشوق می ماند و چه پاک و مقدس است آن دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد
pinklove1375@yahoo.com
نازترین عکسهای ایرانی

 

 

کیمیا

 

دی 1392
شهریور 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
اردیبهشت 1390
فروردین 1390

 

هییییییی حااجی
فقط عشق تووووووووووووووووو
مـــن شــاهِ شَــــطـرَنجَـــــــــــم ....
تنهایی
دوباره اومدم
بعد برو ...
یكی را دوست دارم ...
تنهایم...
باز باران ...
انشاء پر درد ...

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

 

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران